میدونم لذت دوست داشتن کسی یا اینکه کسی دوستم داشته باشه خیلی شیرینه.
وهنوز هم نتونستم به دوست داشتن دلخواه خودم برسم.
نمیدونم دلیلش چی بوده. یا من نتونستم یا آدم مقابل من.
شاید باید ارزش هایی وجود داشته باشه تا ازش بگذری و به این حد برسی.
شاید از خیلی چیزها باید گذشت.
شاید باید یه کار بزرگ انجام بدی.
نکنه باید دروغ بگی.
هزار تا شاید دیگه.............................
شاید وقتی اون دوست داشتن رو داشته باشی تازه بفهمی که همه چیزت رو از دست دادی.
تبدیل شدی به یه ادم وابسته.
گوش شنوا نداری. چشم بینا نداری. فکرت بد کار میکنه.
از همه دل میکنی.
چون یه ارزش برات وجود داره که بعد از اون هیچ چیز دیگه مهم نیست.
همه اینا به یه طرف. به آخرش فکر نمیکنی. که بالا خره باید تموم بشه.
که آخر داستان بد جوری میسوزی یا میسوزونه.
کاش یه کم عوض میشدم.
کاش یه کم عوضی میشدم.
تو دونسته بودی چه خوش باورم من شکفتی و گفتی از عشق پر پرم من
تا گفتم کی هستی؟تو گفتی یه بیتاب تا گفتم دلت کو ؟ تو گفتی که دریاب
قسم خوردی بر ما که عاشق ترینی تو یک جمع عاشق تو صادق ترینی
همون لحظه ابری رخ ماه رو آشفت به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت
هنوز هم تو شبهات اگه ماه رو داری
من اون ماه رو دادم به تو یادگاری