تبليغاتX
خوشبخت ترین دیوانه

خوشبخت ترین دیوانه

شاید

شاید درست همین باشه.

شاید  باید برم.

شاید موندنم تاثیر خوبی نداره.

شاید وجودم فایده ای نداره.

شاید  

شاید....

این شاید ها ست که داره من رو خورد میکنه.

نمیخوام یه روزی برسه که نتونم برای این شایدها جواب خوبی بدم.

میخوام اونی که تو دستام بود رو رها نکنم.

قصر رویایی من داره خراب میشه.

هیچ کس هم نمیتونه کمک کنه.

حتی خودمون.

اون روزهایی رو به خاطر میارم که میخواستم از تو فرار کنم.

شاید تورو باور نکرده بودم.

همیشه خواستم بزرگترین اشتباه زندگیم این بوده باشه.

بعد از این دیگههیچ وقت کاری نمیکنم که بخوام تاوانشو بدم.

الان هم به سختی میگذرونم. اما میگذرونم.

فقط تنهایی سخته. اگه تنها بشم چیکار کنم؟
+ نوشته شده در  جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 18:2  توسط همون دیوونه   | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 23:45  توسط همون دیوونه   | 

حتی لایق مرگ هم نیستیم.

باید با این زندگی بسازیم.

زندگی هم ناچار‌‌

با ما می سازه.

بیچاره زندگی.

وقتی دادن بهمون خوشحال بودیم.

حالا ببین چه بلاهایی که سرش آوردیم.

هیچ اعتراضی نکرده.

هر کس هم چیزی گفت گفتیم:

 زندگی خودمه. هر کاری دلم بخواد میکنم.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 0:50  توسط همون دیوونه   | 

و این غربتی که هستم دارم میمیرم حالیت نیست.

بازم دستت رو تو دستم میخوام بگیرم حالیت نیست. 

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 2:17  توسط همون دیوونه   | 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 22:19  توسط همون دیوونه   | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 23:14  توسط همون دیوونه   |