از همین الان بگم هر پسری که جنبه نداره از همون راهی که اومده برگرده اگر هم نمیخواد برگرده پس نظرهای چرت و پرت نده... چون این داستان نیست .... واقعیته....
تا حالا بیرون رفتن پسرا رو دیدین؟؟؟
ندیدین حالا ببینین !!!
پسره تازه از خواب بیدار شده با چشمای پف کرده و صورت نشسته میره سر کمد لباساش ....
وای خدای من اینجا چقدر به هم ریخته است ! شتر با بارش اینجا گم میشه ....
مامان ! این تی شرت من کو؟ مامان چرا شلوارمو اتو نکردی ؟ وای جورابام کو؟
یه ذره کمد درهم ریخته رو در هم ریخته تر میکنه تا آخرش تی شرت کثیف و جورابهای پاره اشو پیدا میکنه بعد یه نگاهعی به ساعتش میکنه و یه جیغ بنفش میکشه که وای دیرم شده......دیرم شده......
یه تی شرت دیگه ور میداره بپوشه که می بینه اونم بو میده........ می اندازتش اونور ....
شلوارشو ور میداره تا اتو کنه... اتو رو پیدا نمی کنه ....
مامان اتو کجاست؟ (مثل اینکه این مامان خونه نیست که جواب نمی ده !!!!!)
می ره تو اتاق برادرش و میبینه که اتو رو تخت اونه ... با عجله اتو رو بر میداره و میزنه به پیریز تلفن ....
( بابا من میگم این پسرا عقل تو سرشون نیست حالا شما هی طرفداری کنین) بعد که میفهمه اشتباه کرده سیم اتو رو میکشه و میزنه به پیریز برق... بعد شلوارشو میذاره رو زمین و اتو رو هم می ذاره رو شلوارش بعد دوباره میره تو اتاق برادرش و کمد اونو باز میکنه تا یه چیزی پیدا کنه بتونه بپوشه.... کلی میگرده تا یه تی شرت پیدا میکنه .... تی شرت خوشگلی نیست برای همین هی غر میزنه و از سلیقه ی بد برادرش حرف میزنه .....یه ذره تو آیینه با خودش ور میره و اینور و اونور می شه تا از تی شرته خوشش بیاد ....که یکدفعه بوی سوختنی میاد.......وایییییییییییییییییییییییییییییی ........شلوارم سوخت ......... خاک تو سرم شد.......... وای..... حالا چی کار کنم؟ سیم اتو رو میکشه بیرون و به شلوار سوخته اش نگاه میکنه و به خودش بد و بیراه میگه......... ساعت 11:30 دقیقه .... و پسره ساعت 12 با دوست دخترش قرار داره ... اما شلوارش سوخته و حالا چی کار میکنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تلفن رو بر میداره به دوستش زنگ میزنه ....
- الو سلام سامان جون چطوری داداش؟ کجایی تو ازت خبری نیست؟ خیلی دلم واست تنگ شده (و یه ذره دیگه چاپلوسی )
- سامان با تعجب می گه: سلام علی جون ....تو چطوری؟ چه عجب به ما زنگ زدی؟
- ای بابا ما که همیشه مزاحمت می شیم... دیگه بیشتر از اینا خجالتمون نده.... راستش یه کار فوری برام پیش اومده... یعنی چه طوری بگم ... می دونی....داشتم شلوارمو اتو می کردم که....
- که چی؟ سوخت؟
- آره ..... یعنی ... می دونی... چیزه ...... چه طوری بگم آخه.....روم نمیشه....
- ای بابا تو که خجالتی نبودی ... بگو دیگه ....
- سامان جون تو تا حالا خیلی آبرومو خریدی این دفعه هم روش ....نذار آبروم بره ...راستش یه شلوار واسه امروز ازت می خواستم ....شرمنده ها.......
- نه بابا این چه حرفیه ... فقط من الان خونه نیستم و تا ساعت 10 شب کارم طول می کشه... ببخشید علی جون
- کار داری......؟؟؟؟؟ نه بابا خواهش میکنم... حالا زیاد هم مهم نیست ....فوقش نمی رم ...
تلفن رو با اعصاب خرد قطع میکنه بعد با همون شلوار کردی که پاشه می ره بیرون شاید بتونه تو این نیم ساعت یه شوار پیدا کنه و بخره ......
پیش خودش میگه به اولین مغازه که رسیدم هر شلواری که داشت می خرم دیگه مدل و قیافه ش مهم نیست ..
مغازه ی اول : بسته
مغازه ی دوم : بسته
مغازه ی سوم : به علت فوت پدر مغازه تا اطلاع ثانوی بسته می باشد
مغازه ی سوم : فقط لباس دخترونه....
.
.
.
.
.
.
.
.
.
مغازه ی بیستم : تانا کورای امیر ....
دیگه مثل اینکه چاره ای نیست ... آره خوب وقتی که آدم می بینه نمیتونه لباس نو بخره میره سراغ لباس دست دوم که معلوم نیست چه آدم هایی و چند دفعه پوشیدن این لباس ها رو ....
می ره تو مغازه و یه شلوار بدتر از همون شلواری که پاشه پیدا میکنه... اما رنگش ....نارنجی جیغ......
با تی شرت نارنجی که تنشه کاملا می خونه.... دیگه شده هویج.....اما نه هویج بازم یه رگ و ریشه ای داره این که.... اصلاً هیچی ....
سلام آقا ببخشید قیمت این شلوار چنده؟
125هزار تومن...
نه....................... چقدر گرون.....اینجا مثلا تانا فروشیه ... چرا اینقدر گرونه؟؟؟؟؟؟؟؟
می خوای بخواه نمی خوای نخواه .... اگه نمی خوای دست بهش نزن... برو پسر جون بذار ما هم کاسبیمون و بکنیم .... اگه نمی خوای بخری مزاحم نشو...
ای بابا ...حالا چرا ناراحت میشی ....نه اتفاقا خیلی هم خوشم اومده و می خوام بخرم...
پس مبارکه...
خیلی ممنون.
و میاد بیرون. به خودش میگه آخه خاک تو سرت 125 هزار تومن به خاطر این دستمال زمین دادی....
تو اگه آدم بشو بودی تا حالا سیصد دفعه باید عوض می شدی... ولی حیف که از آدمیت بویی نبردی...
ساعتشو که نگاه میکنه یه دفعه شلوار از دستش می افته تو جوب ...............................................
وای علی خاک تو سر شدی........ببین ساعت چنده.... یعنی دختره یه ساعت منتظر می مونه....؟؟؟؟؟
نه احمق جون دخترا یه دقیقه هم منتظر پسرا نمی مونن... این پسرای احمقن که 6 ساعت سر قرار منتظر دخترا می مونن ....( می بینین پسرا خودشون هم میدونن که چقدر احمقن.......)
یه دفعه به دستش نگاه میکنه می بینه شلوار نیست....شلوار کجاست؟؟؟؟؟؟؟؟ تو جوب آبه ......وایییییی دیگه بدتر از این نمیشه....به خودش می گه آخه پسره ی احمق حواست کجاست؟ شلوار 125 هزار تومنی رو انداختی تو جوب رفت ........!!!!! به قرارت که نرسیدی هر چی هم که پول داشتی دادی این شلوار ضایع رو گرفتی ...آخرش چی؟؟؟!!! هیچی ................................
از این داستان نتیجه می گیریم که پسرا یه احمق به تمام معنا هستن
چیه ؟؟؟؟؟؟ چرا ناراحت شدی؟ تو که جنبه نداری چرا می یای و فضولی میکنی و میخوای بخونی...