تبليغاتX
خوشبخت ترین دیوانه

خوشبخت ترین دیوانه

این هم عنوان نداره!!!

 

می خواد سیگار بکشه اما باباش نمی ذاره

 

می خواد نارنجی جیغ بپوشه اما مامانش نمی ذاره

 

می خواد تو کنسرت هایی که هر دوقرن یه بار اجرا میشه داد بزنه اما مأمور سالن نمی ذاره

 

می خواد با دوستاش بره بیرون و 12 شب برگرده خونه اما درسهاش نمی ذاره

 

می خواد دوستاشو یه پیتزا مهمون کنه اما باباش بهش پول نمی ده (چه بابای بدی)

 

می خواد دوستاشو بیاره خونه اما خواهر جوون تو خونه داره (اینم از اون افکار ...)

 

می خواد یه ماشین داشته باشه اما گواهینامه نداره

 

می خواد با موتورش تو خیابونا تک چرخ بزنه اما پلیس سر چهارراه نمی ذاره

 

می خواد با کتابش بزنه تو سر داداش کوچیکترش اما وجدانش نمی ذاره (عجب وجدانی...)

 

می خواد دیگه درس نخونه اما میدونه معلماش پدرشو درمیارن

 

می خواد صبح تا شب با تلفن حرف بزنه اما قبض آخر ماهش نمی ذاره

 

می خواد همیشه رو تختش خواب باشه اما آفتاب مزاحم نمی ذاره

 

می خواد دوست دختر داشته باشه اما قیافه ی شبیه ...ش نمی ذاره

 

می خواد صدای ضبطشو تا ته زیاد کنه اما همسایه ی بغل دستی نمی ذاره (امان از دست این همسایه ها)

 

می خواد با آخرین مد روز تیپ بزنه ولی جیبش نمی ذاره

 

می خواد بره بمیره اما قبر هم نداره . . .

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 22:29  توسط همون دیوونه   | 

او فرشته نبود

او فرشته نبود

 بال هم نداشت

 او شعبده باز نبود

 جادو هم نمی کرد

 او انسان بود

 انسانی متین

 انسانی استوار و محکم

 انسانی مهربان

 که این را از خدای ماندگار خود آموخته بود

 او معجزه کرد

 معجزه ایی بزرگ

 او به آسمان رفت

 به عرش کبریایی

 او می توانست برنگردد

 می توانست همانجا بماند

 او لیاقتش را داشت

 خدا این را برایش خواسته بود

 اما بازگشت

 آری او به میان مردم بازگشت

 زیرا او انسانی متین بود.............

 

این هم عکس بچگی هام....وای بخورمت ....ببینین چه نازم

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم شهریور 1385ساعت 19:32  توسط همون دیوونه   |