بابام بهم قول داده اگه تموم نمره هام بالای بیست بشن برام یه دوچرخه ی دست دوم بخره....
آخه بابام میگه دوچرخه خیلی گرون شده .... خوب بابام پول نداره دوچرخه بخره خوب....
هفته ی بعد وقت کارنامه گرفتن
امروز بابام اومد مدرسه و کارنامه ام رو گرفت ولی نمی دونم چرا ناراحت بود........
کارنامه امو که دیدم خیلی خوشحال شدم آخه همه ی نمره ام بیست شده بود....
وای حالا چیکار کنم؟ می دونم که بابام دوچرخه رو برام نمی خره ....آخه هیچ کدوم از نمره هام بالای بیست نشده.....
دو روز بعد از کارنامه گرفتن
بابا اومد خونه ....ولی دستش فقط یه بوق دوچرخه بود....فکر کردم که شاید بابا دوچرخه رو قسطی خریده....
ولی بابا اون بوق رو هم قائم کرد....بعد به مامان هم گفت که مواظب باشه تا من بوق رو پیدا نکنم....
بابا میگه اگه من با بوق بازی کنم به درسام لطمه می خوره....
اما قول داده بعد از گرفتن دیپلمم بده بازی کنم...
تازه اون موقع هم فقط بوق رو بده بازی کنم....حتما تا بعد از گرفتن لیسانس هم نمی خواد یه دوچرخه ی سالم برام بخره دیگه...... 
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 8:39  توسط همون دیوونه
|
از عاقلها بدم میاد ازاونایی که ادعا می کنن عقل دارن ولی هیچی نمی فهمن اونایی که فقط شعار می دن اما وقتی پای عمل می رسه جا می زنن عاقلها هر کاری که می کنن فکر میکنن درسته اما به خدای ستاره قسم که دیوونه ها عاقلترن دیوونه فقط اسمش دیوونه اس اما یه دل داره به اندازه ی دریا....
دیوونه ها عاقلترینن چون می دونن دارن چیکار میکنن حتی اگه اشتباه باشه هیچ کس از یه دیوونه توقع نداره هر کاری رو درست و بجا انجام بده و اگر کار اشتباهی بکنه هیچ کس ازش ایراد نمیگیره چون همه میدونن که دیوونه ها هر کاری دوست دارن انجام می دن چه درست چه غلط !
اما اگه یه عاقل اشتباه کرد اونوقت چی؟
اونوقته که به اونم میگن « دیوونه»
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت 7:43  توسط همون دیوونه
|
نمی دونم چی بگم می خوام یه چیزایی بگم حتی شده چرت و پرت هم بگم می خوام بگم
کی می خواد بگه نگو
کی می خواد ایراد بگیره
اینجا دیگه ماله خودمه ماله خود خودم
اینجا حرفهایی می زنم که می خوام به کسایی بگم
یکی از اونا خودمم
آره خودم
خنده داره ؟؟؟
از نظر عاقلها ممکنه خنده دار باشه
ولی دیوونه ها هیچوقت به این چیزا نمی خندن
چه اشکالی داره که یکی بخواد با خودش حرف بزنه
من که همین جوری به حرف خودم گوش نمی دم
خوب اینجا می نویسم اینجوری دیگه یادم نمی ره
تازه هروقت هم بخوام می تونم بیام و بخونم
شاید هم یه روزی بهشون عمل کردم
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 12:29  توسط همون دیوونه
|