آخ خدا جون که دلم چه قدر پره.....
چقدر می خوام کنارم بودی و من سر رو شونه هات میذاشتم و برات گریه میکردم
چقدر دلم میخواست الان پیشم بودی تا یکم دلداریم میدادی تا یه کم آروم میشدم
چقدر دلم میخواست از اون بوسه هایی که همیشه میکردی بازم هم بکنی
دوست داشتم دستامو و میگرفتی و از اینجا میبردی
بابا آره می بردیم دیگه ! چرا نمیبریم از اینجا ؟ چرا خلاصم نمیکنی ؟ چرا نمیخوای راحتم کنی؟
چرا چرا چرا....... دوست داری بیشتر از این عذاب ببینم
این همه کمه بازم میخوای عذابم بدی
آخه چرا....؟؟؟
خدا جون خیلی دلم گرفته
امشب می خواستم داد بزنم و بلن صدات کنم تا از آسمونا بیایی پایین و صدامو بشنوی و کاش ازم بپرسی که چه دردمه؟ چی میخوام ؟ چه مرگمه که اینهمه داد و هوار میزنم
کاش کاش کاش..... چرا این کاش ها هیچ وقت تموم نمیشه؟
چرا یکی بهم جواب نمیده ؟ هان چرا؟؟؟؟
می دونم واسه همه عذاب شده بودنم حتی واسه اونی که خیلی دوسم داشتم
حتی واسه اونی که یه روز عاشقانه و دیوانه وار دوسش داشتم اما چیکار کنم اونا نخواستن....
اونا نخواستن تا باز هم دوسش داشته باشم.....
ولی اشکالی نداره من از خودم گذشتم خیلی وقت پیش ها این کارو کردم به خاطر ....
ولی حالا هم به خاطر..... میگذرم
اشکالی نداره زندگی همش همین بوده و هست باید بری باید نمونی باید.......
و باید های دیگه که فقط رازشو خدامیدونه و بس
برای من گذشتن ساده است آره خیلی ساده چونخیلی هم تمرین کردم خیلی خیلی خیلی
آخ چه قدر دلم پره ...
امشب از اون شباست که دل باز دیوونه شده...
غرورم دیگه اجازه نمیده بنویسم آخه داره گریه ام میگیره بغض ام گرفته و اشکام دونه دونه دارن راهی میشن
بعد هر موقع که گریه ام میگیره یه چیزایی میگم که نباید بگم یعنی شاید یه وقت حقیقتی رو بگم که هیچ وقت نباید گفته بشه..... نمیدونم آخه دلمو چه جوری راضی کنم ؟؟ هان تو بگو... نه تو نگو .... تو بگو آره با توام ...
نمیدونم گیج شدم دارم دیگه قاطی میکنم خنده داره نه......
با خودم حرف میزنم خیلی خنده داره ..... تو رو خدا تو دیگه نخند
خوب چیکار کنم دلم گرفته
آخ آخ آخ دیدی چی شد؟؟؟؟؟؟
دلم طاقت نیاورد و چشمامو راضی به گریه کرد
دیدی آخر چی شد دیدی بغضم ترکید دیدی دارم گریه میکنم دیدی غرورمو شکستم اما نه اینجا که کسی تو این تاریکی که به جز من و کامپیوترم هیچ کس دیگه ای نیست که بخوا صدامو بشنوه یا اشکامو ببینه
پس خوب شد حالا خیالم راحت شد حالا دیگه میتونم راحت اشکامو بریزم پایین
وای خدا جون خیلی وقته که گریه نکرده بودم ها
دلم داشت میپوسید کم کم
گرچه دیگه دلی نمونده که بخواد بپوسه یا نه
خدا یه چیز دیگه بهت بگم ؟؟؟؟؟
راستی خدا جون نکنه وقت نداشته باشی با من حرف بزنی یا حرفای منو گوش بدی ها؟
هان بگو ببینم اصلا وقت داری که باهات حرف بزنم یا نه؟
خوب وقت داری؟ پس خدا جون مای خوام ازت چند تا سوال بپرسم
خدا جون می خوام ازت بپرسم که این وسط کی اشتباه کرد؟
من ، اون ، یا اونا......؟؟؟
شاید اصلا کسی اشتباه نکرده باشه
پس چرا من فقط دارم عذابشو می کشم چرا من تنهایی باید تقاص پس بدم
چرا من باید پا پس بکشم
اونا میگن اون اشتباه کرده
پس من چرا باید برم
پس من چرا باید بار این تنهایی رو تنهای تنها به دوش بکشم
خدا جون اگه من اشتباه کردم اون و اون و اونا هم اشتباه کردن
اینو بهشون بگو
حرف منو که نمیشنون
یعنی الانم هر چقدر داد بزنم صدام به گوششون نمیرسه
پس تو که میتونی با یه داد همه رو از هوش و حال ببری تو داد بزن و بهشون بگو
من مطمئنم که صدای تو رو میشنون
خدا جون خیلی باهات حرف دارم خیلی خیلی
خیلی باهات درد دل دارم خیلی باهات کار دارم خیلی چیزا هست که بهت نگفتم خیلی کاراست که می خوام بکنم و ازت اجازه می خوام
یه روز که وقت داشتی بهم بگو بیام باهات یه دل سیر حرف بزنم و یه دل سیر هم اشک بریزم
اگه دوست داشتی تو برام حرف بزن تو هم برام اشک بریز
اصلا چه اشکالی داره دوتامون با هم گریه میکنیم آره اینجوری خوبه خیلی خوبه
میدونم الان دیگه شبه تو هم باید بری بخوابی
تازه اینقدر حرف زدم که فکر کنم اگه یه روز دیگه خواستم باهات حرف بزنم حوصله نداشته باشی
ولی منو یادت نره ها.... بدون یه دیوونه ای این پایین پایینا زیر پاهات نشسته منتظره تا با تو حرف بزنه....